روزی مردی زیر سایهی درخت گردویی نشست تا خستگی در کند در
این موقع چشمش به کدو تنبلهایی که آن طرف سبز شده بودند افتاد
و
گفت: خدایا! همهی کارهایت عجیب و غریب است! کدوی به این
بزرگی را روی بوتهای به این کوچکی میرویانی و گردوهای به این
کوچکی را روی درخت به این بزرگی!همین که حرفش تمام شد گردویی از درخت به ضرب بر سرش افتاد.
مرد بلافاصله از جا جست و به آسمان نظر انداخت و گفت: خدایا!خطایم را ببخش! یگر در کارت دخالت نمیکنم چون هیچ معلوم نبود
اگر روی این درخت به جای گردو، کدو تنبل رویانده بودی الان چه
بلایی به سر من آمده بود .
برچسب: خلقت قبل ابي,خلقت زن,خلقت انسان در قرآن,خلقت من ضلع اعوج,خلقت طليقا كطيف النسيم,خلقت الجمال لنا فتنة,خلقت الابل من الشياطين,خلقت في الدنيا,خلقت عجایب,خلقت حقیقت,
نویسنده: روژان کاظمی